X
تبلیغات
رایتل

باران خورشید
مرداب به رود گفت:چه کردی که زلالی....؟ جواب داد گذشتم 

پدر آمد از راه ؛
دست هایش خالی !
کودکان چشم به دستان پدر …
سفره خالی را پدر ،
از پنجره بیرون انداخت !
سفره قلبش را ،
بار دیگر گسترد !
بچه ‌ها آن شب هم
مثل دیگر شب ‌ها ،
یک شکم سیر محبت خوردند ... !

[ پنج‌شنبه 12 مرداد 1391 ] [ 20:23 ] [ Sport Engineer ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من . . . من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد. من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس آن سادگیم میفهمید و خدا میداند سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود . . . . . .
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 43178


Maroon 5